|
باران پاییــــــزی
...
یا رب!! تو که نامه ی نانوشته خوانی تو که حرفهای ناگفته شنوایی پس چرا سالهاس هرچه نامه می نویسم هرچه فریاد می کشم هرچه سکوت می کنم پاسخی نمی شنونم ؟!!
یا رب!! به جرم کدامین گناه ناکرده زندانی اسیر تنهایی شده ام؟ مگر بشارت ندادی به آرامش کائنات در پس تکاملشان پس کجاست آن آرامش گمشده ؟ چند وقتیست می نویسم اما نمی فرستم با خود می اندیشم شاید شماره صندوق پستی ات عوض شده که نامه هایم هیچگاه به دستت نمی رسند!! که اینگونه بی پاسخ می مانند... دیگر چیزی به چهارشنبه آخر سال نمانده است میخواهم همه تنهایی هایم را به آتش بکشم
یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 | 10:15 | فهیمه بانوو |
برگ پاییزیم ، خسته دل از باد خزان...
سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 | 13:36 | فهیمه بانوو |
|
||
| .: طراحی قالب وبلاگ : نایت اسکین :. |