تبليغاتX
باران پاییــــــزی

باران پاییــــــزی
...

یا رب!!

 تو که  نامه ی نانوشته خوانی

تو که حرفهای ناگفته شنوایی

 پس چرا سالهاس هرچه نامه می نویسم

 هرچه فریاد می کشم

هرچه سکوت می کنم

 پاسخی نمی شنونم ؟!!

 

یا رب!!

به جرم کدامین گناه ناکرده

زندانی اسیر تنهایی شده ام؟

 مگر بشارت ندادی به آرامش کائنات در پس تکاملشان

پس کجاست آن آرامش گمشده ؟

 چند وقتیست می نویسم اما نمی فرستم 

با خود می اندیشم

شاید شماره صندوق پستی ات عوض شده

که نامه هایم هیچگاه به دستت نمی رسند!!

 که اینگونه بی پاسخ می مانند...

 دیگر چیزی به چهارشنبه آخر سال نمانده است

میخواهم همه تنهایی هایم را به آتش بکشم

 

 

 

یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 | 10:15 | فهیمه بانوو |

برگ پاییزیم ، خسته دل از باد خزان...

 

 

سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 | 13:36 | فهیمه بانوو |

About
.............................................

خداایا! اگر گریستم و از دردها و بغضهایم گلگی کردم ، حتی برای کسری از ثانیه، عفریت نا امیدی را با من تنها مگذار،
اشکی که در انتها دلخوشی نداشته باشد ، مرداب است...و تو به من آموختی که رود باشم نه گنداب
خدایا من را ببخش که شاید از یاد برده ام ما تنها آفریده شده ایم .گاهی که یادم میرود این تنهایی وسیع بشر را، قبل از تلنگر کائنات ، به گوش جانم نجوا کن که تو به تنهایی جای تمام نداشتنهایم را پر میکنی
خدایا مرا نزد خودت عزیز بدار که حسرت سراب محبوبیت بین زمینیان را نداشته باشم.


Menu
.............................................
WebLink
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................